nots:)

وبلاگ اصلی من به آدرس:danielnots.blogspot.com

nots:)

وبلاگ اصلی من به آدرس:danielnots.blogspot.com

lgbtqai&atheist&marxist femenist&blogger&poet&social activitist&law student
پیج های من در صفحات مجازی:
danielnots.blogspot.com:سایت شخصی من


facebook.com/danielparsadani

facebook.com/danieldlsm

instagram.com/danieldlsm

instagram.com/lgbtqai_plus_pride

telegram.me/farhangsazijeni

instagram.com/farhangsazijeni

facebook.com/farhangsazijensi

line id:dlsm9

instagram.com/socialistalternative

telegram.me/socialistL

tweet: @danieldlsm

tweet: @zhaninparsa

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۲۰:۲۴ - سیّد محمّد جعاوله
    جالب بود.
  • ۲۵ بهمن ۹۵، ۱۱:۱۵ - سیّد محمّد جعاوله
    خوب بود
نویسندگان

مادهه هفتادی ها

جمعه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۰۳ ب.ظ
ما دهه هفتادی ها تقریبا دوران یکسانی را گذراندیم.از بچگی تا جوانی خیلی چیز های کاملا متفاوت را تجربه کردیم و درگیرشان شدیم.نوجوان که شدیم و چشممان را به اطراف باز کردیم با اینترنت و فضای مجازی آن آشنا شدیم.بیاد دارم راهنمایی که بودم وب نویسی تقریبا کار همه شده بود.هرکس برای خودش وبلاگی داشت و روزی چندبارها وبلاگ هایمان را بروز میکردیم و انواع نوشته هایمان در وبلاگمان بود.از سیاست و اجتماع و فلسفه گرفته تا روانکاوی و ادبیات و دلنوشته ها و خلاصه هرچه که فکرش را بکنی!جالب بود گویی مسابقه است که هرکس بیشتر بنویسد برنده است.اما در همان دوران همین نوشته ها و آشنایی با افکار مختلف باعث شد با کتاب ها و نظریات و اندیشه های مختلف هم اشنا بشویم و این آشنایی باعث یک موج کتابخوانی در آن نسل شد و تقریبا تمام بچه های وبلاگ نویس آن نسل کتابخوان های خوبی هم شدند و جالب تراینکه همه تقریبا یک رنج کتاب میخواندیم.اواخر راهنمایی و دبیرستان بود که از فیسبوک برایمان گفتند و ماهم کنجکاو که ببینیم زاکربرگ که معجزه ای کرده؟!وارد فیسبوک که شدیم گویی به دنیای وسیعی از ارتباطات دست یافتیم که خودمان هم باور نداشتیم.دوستان وبلاگیمان را در فیسبوک پیدا کردیم و اینبار گویی از نزدیک تر با نظرات هم آشنا شدیم.دراین بین با آدم بزرگ هاهم آشنا شدیم و گاهی حتی به خودمان اجازه میدادیم و شبها چند ساعتی با آنها بحث میکردیم.و کامنت های طویل و پرطمطراق مینوشتیم و احساس اکتیویست بودن سراپای وجودمان را دربرمیگرفت.یادش بخیر!یاد اکانت های فیک از ترس اطلاعات و تمام چیز های بواقع مفیدی که یاد گرفتیم.من به شخصه در همان دوران که هنوز بازار فیسبوک و وب نویسی داغ بود؛دوست پسر داشتم و تاجایی که میشد سعی میکردم وارد فضای مجازی نشوم اما خب مگر میشود جلویش را گرفت؟با اکانت فیک می آمدیم و تحلیل کتاب و مطالب سیاسی مینوشتیم و خودخبرنگارپنداری میگرفتیم.آن اواخر هم دست به رد براهین وجود خدا میزدیم و بقول دوستان آتئیست بازی در می آوردیم!از خواندن وبلاگ های ژورنالیست هاو اکتیویست های مشهور بگیر تا خوشحالیمان وقتی که یکی از این عزیزان اکسپتمان میکرد!
یادم می آید وبلاگی ساخته بودیم(خودم و دوست پسرم را میگویم)به اسم ساعت عشق.هرشب دلنوشته ای هرچقدر کوتاه مینوشتیم و باهم پست میکردیم و هرکس زودتر پست میکرد میبرد.یادم می آید یک شب فراموش کردم راس ساعت پست کنم و پنج دقیقه ای دیر کردم اما باکمال تعجب باز هم من اول شدم...چه شب هایی بود آن شبها...
ارتباطات آن زمان ها محبت بیشتری داشت.صداقت بیشتری داشت.اشک هایمان خنده هایمان بغض هایمان تنهایی هایمان همه اش را باهم قسمت میکردیم و چقدر زیبا بود آن شب ها...
جنبه دیگر آن سالها این بود که حس امیدی به تمام نسل ما می داد که آری حال با تمام این امکانات میتوان آزاد شد و تغییر ایجاد کرد!خیال خامی که همه مان را درنوردید!گمان میکردیم ازین بحث های شبانه مان چه در می آید؟!
کم کم گذشت...به شخصه تا چند سال از فضای مجازی دور شدم و حال که برمیگردم دیگر از اکثر آن آدم ها خبری نیست!
وبلاگ هایمان خاک میخورند و صفحات فیسبوک بجای بحث ها و هم دردی ها شده؛سالی،ماهی یکبار پوچ نامه ای حاکی از عمق نابودی یک به وسعت یک نسل!
بزرگ تر شدیم دیدیم نه!نمیتوان تغییری ایجاد کرد فقط میتوان شکست خورد و در حسرت زمان از دست رفته بود.دوستانم دیگر نیستند...خیلی هاشان امروز تنها کارشان شده از نوتلا عکس گذاشتن و مشغول کردن خودشان در دروغ زندگی راکد روزمره!عده ای شان دچار بیماری چت کردن(از بیخود ترین نوعش)در تلگرام و واتساپ شدند ودیگر وقتی برای فکر کردن ندارند.از آنهایی که فکر میکردند هم چیزی جز جنازه ای ساکت نمانده!یک مشت کاغذ مچاله شده که در این جبر همه باهم سوختیم و امروز همه مان به ناامیدی مسری مبتلا شدیم!
وبلاگ نویس هایمان هرازگاهی صفحه اینستاگرامشان عکسی از قهوه تلخ میدهند و اکتیویست هایمان هم بجای تشویق و بحث های آن روزها بجان هم می افتند و فراموش میکنند چه چشمان به راهشان مانده!
از آنهمه بحث و صحبت این شبها فیسبوک فقط تنهایی نصیبش شده مثل خیلی هایمان خیلی هایمان که دیگر بجای کتاب خواندن و ارتباط واقعی چت میکنیم و هرروز بیشتر به خودمان و تنهاییمان دروغ میگوییم!
آری این داستان نسل ما دهه هفتادی هاست...

ژانین
9فبریه 2017


وبلاگ های من:
danielnots.blogspot.com

danielnots.wordpress.com

کانال های تلگرامی من:
telegram,me/dialecticall
telegram.me/anchemanmikhanam

صفحه فیسبوک:
daniel janine

صفحه اینستاگرام:
dlsm daniel

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی