nots:)

وبلاگ اصلی من به آدرس:danielnots.blogspot.com

nots:)

وبلاگ اصلی من به آدرس:danielnots.blogspot.com

lgbtqai&atheist&marxist femenist&blogger&poet&social activitist&law student
پیج های من در صفحات مجازی:
danielnots.blogspot.com:سایت شخصی من


facebook.com/danielparsadani

facebook.com/danieldlsm

instagram.com/danieldlsm

instagram.com/lgbtqai_plus_pride

telegram.me/farhangsazijeni

instagram.com/farhangsazijeni

facebook.com/farhangsazijensi

line id:dlsm9

instagram.com/socialistalternative

telegram.me/socialistL

tweet: @danieldlsm

tweet: @zhaninparsa

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۲۰:۲۴ - سیّد محمّد جعاوله
    جالب بود.
  • ۲۵ بهمن ۹۵، ۱۱:۱۵ - سیّد محمّد جعاوله
    خوب بود
نویسندگان

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تحلیل» ثبت شده است

"یک طرف زیبایی است و طرف دیگر،در هم شکستگان و پایمال شدگان.هرقدر هم این کار دشوار باشد من میخواهم به هر دوطرف وفادار بمانم"

~آلبرکامو _سقوط


این جمله مشهور را کامو درباره کتاب سقوط میگوید.

اگر نگاهی به زندگی کامو بیندازیم با توجه به پیش زمینه هایی که داشته(دل زدگی از انقلاب و مارکسیسم لنینیسم و درگیری شدید با سارتر)میتوان حدس زد که به چه پوچی دچار میشود.

 کامو زمانی یک مارکسیست دو آتشه همراه سارتر بود که پس از درز اخباری از اروگاه های استالینی به کلی از مارکسیسم لنینیست بریده و به سمت سوسیال دموکراسی غرب کشیده میشود.


اما نکته ای که باعث نهیلیسم در اندیشه کامو شده نه دل بریدن از انقلاب و تغیر بلکه باور وی به لزوم انقلاب و اصول مارکسیسم است. در جمله بالا دقت کنید:"هرقدر هم این کار دشوار باشد"

این یعنی کامو خود میداند که سازش این دو طبقه باهم غیر ممکن است و دقیقا همین تناقض شکست شوروی و لزوم انقلاب است که رنگی نهیلیستی به اندیشه و به تبع اثر کامو میدهد!


در جای جای این رمان هم این عجز و ناتوانی و سرگردانی دیده میشود.در هم آمیختن احساسات متناقض و از بین رفتن نسبی مفهوم زمان و مکان و در عین حال حفظ قالب رمان ازین حکایت میکنند که کامو خواسته هرچه بهتر عمق پوچی اش را به خواننده منتقل کند.


متاسفانه من حتی با دو بار خواندن نتوانستم بفهمم کامو توانست به عهد خود وفا کند یانه...؟!


تمام دوستان را دعوت میکنم به مطالعه این کتاب فوق العاده.امیدوارم لذت ببرید.😊❤️


🗞📝 @anchemanmikhanam

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۹
daniel dlsm
سالروز مرگ فروغ عزیز است و لازم است یادی از ان عزیز بکنیم

فروغ فرخزاد زنی شاعر بود که معمولا اورا با زنانگی اش در شعر میشناسند.
اما من قصد دارم با نگاهی تازه به پیشواز فروغ بروم.
علت شهرت فروغ بنظر من نه زن بودن بلکه زن نبودنش بود.فروغ مانند سایر زن ها و شعرای زن میتوانست در حاشیه زندگی روزمره بایستد و شعری به شیوه ی قدما بگوید و دست اخر ازدواج کند و تمام!
اما تفاوت فروغ همینجاست.فروغ زن نبود فروغ زن بودن را زیر پا گذاشت و اولین زن شاعر ایرانی بود که به خود جرئت داد همچون سایر مرد ها عشق را تجربه کند!همچون سایر شعرا به گسستن بیفتد.به مفاهیم عمیقی بپردازد که تا ان روز تنها رنگ مردانه داشتند!

فروغ این گسیختن از سطح جامعه و فرار از قید و بند هارا با اولین اشعار خود نشان میدهد انجا که میگوید:

گنه کردم گناهی پر ز لذت...

همانطور که میبینید این شعر و اشعار دیگر دو دفتر اول شعر فروغ(اسیر و دیوار)نشان دهنده جملاتی تازه از زبان یک زن است.تا بحال نشدنی بود که یک زن از گناه و همبستر شدن با  فرد دیگر بگوید.فروغ اولین زن شاعری بود که به این صراحت خود را وارد دنیای تا آن روز مردانه میکرد و به خود جرئت خروج از نقش های جنسیتی داد.این را میتوان در زندگی خصوصی فروغ هم مشاهده کرد.مثلا انجا که از سفرهای خارجی اش به فرانسه و ایتالیا و سایر کشورهای اروپایی که همه در دوران تجرد فروغ بود،میگوید.یا از نامه های عاشقانه ای که به معشوق هایش مینوشته و غیرهو ذلک.

اما این تازه سرآغاز کار بود.فروغ جوان حال تنها و سرگردان خود را در دنیایی تازه یافت و اینجا بودکه در اندیشه فروغ تزلزل پدید می اید.تزلزل نسبت به هرانچه از آن جدا شده و فرار کرده.همه سنت ها،همه تفکرات،همه رفتار ها و آداب و عقاید و...
دوران گذر از مرحله "گسیتن"و "تزلزل" در اندیشه و عقیده را بیشتراز هرچیز در دفتر عصیان میتوان مشاهده کرد.انجا که به اصل خود خدا میتازد و دست به عصیان میزند:
آفریدی خود تو این شیطان ملعون را
عاصیش کردی و اورا سوی ما راندی...

در این دفتر شعر فروغ دیگر یک دختر جوان دنبال عشق های زودگذر نیست بلکه به یک مرحله از تزلزل افتاده که سرآغاز هر تفکری است.و این خود هرچه بیشتر نشان دهنده ی ان است که فروغ از نقش های زنانگی اش جدا شده و بدنبال جایگاهی در دنیای مرد ها میگردد.

اما این دوره ی اول شعر فروغ است و بقول خودش دورانی که پختگی لازم را نداشت.فروغ بعد از این دوره "تولدی دیگر"را سرود که به راستی تولدی دیگر در شعرو اندیشه اوست.دکتر شفیعی کدکنی میگوید فروغ در "تولدی دیگر"وارد دوره تزلزل میشود که نتیجه همان گسستگی در دوره اول است؛وقتی میگوید:
در شب کوچک من دلهره ویرانیست...

همانطور که میبینید حال دیگر از آن فروغ سابق خبری نیست.فروغ اینبار وارد مرحله پختگی شده و براستی نقش یک روشنفکر را بازی میکند.در شعر دوره دوم فروغ همه چیز نسبی است.همه چیز روشنفکر مآبانه است و اینبار ان دختر عاصی خود به رسالت رسیده است و میتواند داعی روشنفکری شود.

اما این روشنفکری در فروغ بدلیل دوره تاریخی است که در ان میزیسته.مثلا میبینیم که تقریبا درهمان سالها اخوان میگوید:
قاصدک هان چه خبر اوردی؟...

و این نمونه ناامیدی روشنفکر ایرانی در شعر فروغ بارز ترین تصویرش را در "ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"نشان میدهد:
و این منم؛زنی تنها دراستانه فصلی سرد

"زن تنها"در اینجا میتواند نمادی باشد از جامعه روشنفکر ان دوران که خود را تنها و اواره میاید و به اوج پوچی رسیده است.
اما در اواخر همین دوران تصویری دیگر در شعر فروغ نمایان میشود که میتوان گفت اینبار فروغ از ان تزلزل تاحدی رهایی یافته و دعوت به مبارزه سیاسی اجتماعی در شعرش نمایان است.
فروغ البته انقدر عمر نکرد که این مضمون  اجتماعی را که حاصل بلوغ فکری اش بود کاملا جلا دهد و نمایش دهد!
اما میتوان وی را بعنوان یکی از مبلغین جنبش های اعتراضی انقلابی و چریکی چپ دانست در انجا که میگوید:

حیاط خانه ی ما تنهاست
تمام روز از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان بجای گل خمپاره و مسلسل میکارند
همسایه های ما همه بر روی حوضهای کاشیشان سرپوش میگذارند
و حوضهای کاشی بی آنکه خود بخواهند انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیفهای مدرسه شان را از بمبهای کوچک پر کرده اند
حیاط خانه ی ما گیج است

همانطور که میبینید اینبار فروغ درحال ورود به مرحله ای تازه است و تفکرات چپ هم در شعر وی نمایان میشود و بااینکه هنوز بطور کامل به طبقه مرولتاریا تعلق ندارد و تزلزل خورده بورژوایی درآن دیده میشود اما میتوان امید داشت که اگر فروغ زنده میماند و دوره بعد(دوره سالهای پنجاه به بعد)را میزیست همگام با شاملو،نویدبخش مبارزه میشد کماکان که باهمین نمونه اشعار در حد خودش بود.

معذرت میخواهم از فروغ و تمام دوستان به این دلیل که متاسفانه فرصت کافی جهت ت

حلیل بیشتر و جزئی تر فروغ را

نداشتم.

دوازده فبریه۲۰۱۷

#ژانین
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۵
daniel dlsm